بابا لنگ دراز Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

من الان این طوریم!!!

دلم  یه رختخواب گرم میخواد! چراا هوا گرم نمیشه؟:( .... کسلم

خونه خواهرم دعوتیم... شام خوردیم و احساس سنگینی بدی می کنم... می رم تو اتاق خواب خواهرم و روی تخت دراز می کشم...

نمی دونم کی خوابم می بره...

گرمایی رو نزدیک صورتم حس می کنم... تا میخوام چشمامو باز کنم گرمای ل ب ش رو روی ل ب م حس می کنم...

و.................

و پرواز می کنم...

چقدر بوسه های کوچولوی گاه و بی گاهت رو دوست دارم... چقدر لم دادن تو بغلت رو دوست دارم...  چقدر دوست دارم نی نی بشم و مثل یه بچه کوچولو بغلم کنی...

واقعا که چقدر کار می بره یه جشن گرفتن!!!‌

دیگه کم مونده بود از خستگی گریه کنم! حالا این تازه مقدماته! خدا رحم کنه به ۲ ماه دیگه!!!‌

اما ته دلم خوشحالم... ۲ ماه دیگه به امید خدا این موقع ها داریم استراحت می کنیم و ۲ روزه که زندگی مشترکمون رو شروع کردیم...

و اما از کارهایی که انجام دادیم... می گم شاید به درد عروس خانم های آینده بخوره...

۱- لباس عروسی و حنابندان اندازه گرفته شد.. وقتی رفتید برای اندازه گیری حواستون باشه که یا لباس خیلی تنگ بپوشید یا اینکه پیشنهاد بدید و لباستون رو دربیارید تا دقیق اندازه گیری بشه .. حتما حتما لباس زیر مناسب بپوشید.

۲- یه کارت خیلی خیلی ساده و خوشگل انتخاب کردیم و با یه متن خیلی قشنگ ... کارت دونه ای ۴۴۰ تومان بود و هزینه چاپ بین ۱۲ تا ۲۰ هزار تومان بسته به نوع چاپ متفاوت بود ما چاپ کلیشه نقره کوب سفارش دادیم و چون ۲ تا چاپ داشت ۲ تا هزینه ازمون گرفت! بابت مونتاژ کاغذ کالک و پاپیون روی کارت هم ۱۰ هزار تومان برامون محاسبه کرد... سعی کنید تعداد کارت رو ۱۰-۲۰ تا اضافه تر سفارش بدید که هزینه تون دو برابر نشه چون هزینه چاپ ۱۰ تا کارت با ۱۰۰۰ تا کارت فرقی نمی کنه ...

۳- با فیلمبردار قرارداد بستیم... فیلمبرداری حرفه ای با یک دوربین روی DVD  به قیمت ۲۵۰ هزار تومان و هر عکس باغ ۴ هزار تومان و عکس آتلیه ۸ هزار تومان که تعدادشون بعدا مشخص می شه ... ورودی باغ هم ۳۰ هزار تومان... توی جشن هم یه عکس ۵۰*۶۰ همراه ۲۰ تا عکس کوچیک بهمون هدیه می دن...

دقت کنید جایی که می رید حتما اصل کار رو بهتون تحویل بده ... به ما قول دادن که تمامی عکس های خام رو بهمون بدن ...

۴- با آرایشگر قرارداد بستیم... شب عروسی ۳۰۰ تومان و حنابندان اشانتیون... من به این خاطر کارش رو انتخاب کردم که با آرایش های عجیب غریب فعلی مخالفم و ایشون قول دادن یه کار ملایم روی صورتم انجام بدن و همین طور ابروهامو  تیغ نزنن! هر جا رفتم میخواست با تیغ بیفته به جون ابروم!!!!

۵- ماشین عروس با راننده اجاره کردیم... لیموزین سفید ...ساعتی ۸ هزار تومان......  قرار شده ۷۰ تومان بابت دسته گل  و ماشین عروس بدیم بهشون، چون با گل زیاد زدن رو ماشین مخالف بودیم...

ما از یه مجموعه استفاده کردیم، یعنی عکاس و فیلمبردار و گل فروشی و تالار همه با هم کار می کنن... شاید کمی گرون تر دربیاد اما اینکه اتلاف وقت نداریم و نمی خواد هی بدو بدو کنیم دنبال هر چیزی مزیت خیلی خیلی خوبیه...

برامون دعا کنید که همه چیز خوب پیش بره و طبق تصورمون...

خیلی استرس و دلشوره دارم :-(‌

 

*چند ساعت دیگه حرکت می کنم به سمت تهران و کلی هیجان دارم...

*فقط ته ذهنم یه نگرانی هست! صبح تو مدفوعم خیلی خیلی خیلی کم خون دیدم! اینقدر نگرانم که حد نداره! چند روزی هم بود(شاید یک هفته یا بیشتر) که رنگ مدفوعم تیره بود! نگرانم و خوندن نوشته های وب در مورد این موضوع نگران ترم می کنه! اگر باز هم ادامه داشته باشه برگردم باید برم پیش یه متخصص خوب ! دعا کنید دیگه نشه :(

*پیشول حمومه و دلم می خواد زودتر بیاد بشینه حرف بزنه تا حواسم پرت بشه :(

* ان شالله این هفته یه اتفاق خوب و مهم میافته

* فردا با خیاط و فیلمبردار و آرایشگر و گل فروش و کارت چاپ کن قرار داریم! می رسیم آیا؟؟؟؟ تازه تولد هم دعوتیم‌:دی

* فعلا خدافظظظظ تا برگردم :-*

*چه روز عجیبی بود امروز... طعم آغوشت................. دوستت داشتنی من... :-*

* امروز باز هم زورکی بردنمون برای انتخابات!

*خرابکاری کردم شدیدددددد :دی کنترل تلویزیون دستم بود و از رو مبل انداختمش روی نوت بوک پیشول که رو زمین بود!!!!! دکمه اش شکسته! اونم دکمه H که معادل الف فارسی هست! حالا که دارم باهاش کار میکنم همچین حرص میخورم این فارسی ما اینقدر حرف الف داره!!!!!

* دعا کنید برامون که این هفته یه هفته سرنوشت سازه :|

خدایا امیدومون به خودته...

* آآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ جووون ... آخر هفته دارم می رم تهران... خدا می دونه چقدر دل تنگم  

تو خونه تنهام ... کسی نیست... دراز می کشم و کمی استراحت می کنم... پیشول زود میاد خونه..

برای اولین بار یه دل سیر می ریم تو بغل هم... زیر گلوشو بو میکنم... بوی بهههههشششت می ده... تا چایی آماده بشه کنار هم میشینیم به حرف زدن و گفتن اتفاقات روزانه... از اون روزهاست که مبهوتم .... هنوز هم باورم نمی شه کوکو که این همه می ترسید از شروع زندگی جدیدش اونم با یه فرد دیگه این طور آروم گرفته باشه...

بی اختیار اشک از گوشه چشمم قل می خوره پایین... اشکمو پاک می کنه و سرشو قایم می کنه تو بغلم... می دونم کم مونده بغضش بترکه... آروم نوازشش می کنم و بهش یاد آوری می کنم غصه هیچ چی رو نخوره... کنارشم تا نفس می کشم و همیشه حمایتش می کنم... هق هق گریه اش بلند میشه...

گریه دو نفره اونم از سر شوق و عشق به هم بی نهایت آدمو سبک می کنه..

دوستت دارم عزیزم...

* از امروز داریم می ریم دنبال خونه بگردیم... دعا کنید برامون :-)

درد پریودم اینقدر زیاده که نمی تونم مثانه م رو خالی کنم

من آغوش پیشول رو می خوام که عین بچه ها بشینه سرمو تو بغلش بگیره و نوازشم کنه
آروم تو گوشم بگه اروم باش عزیزم الان دردت کم ترمیشه

من پیشول می خوام

سررردددددمهههه ....

یخ بستم.........

دلم مچاله شده........

دور قلبم یه قفس آهنیه...

چقدر امشب حالم بده!

چقدر ظاهر سازی سخته...

دلم اتاقمو می خواد...

دلم  گریه کردن تو بغل خرسم رو میخواد... خیلی وقته تو بغلش گریه نکردم....

دلم....

دلم....

دلم....

چرا از روزی  که به شوخی گفت: تو دیگه کی هستی؟ مدام دارم اینو از خودم می پرسم؟

من کی هستم؟

کسی که دیوانه وار پسرت رو دوست داره؟

کسی که شب و روزش آرامش داشتن پسرته؟

کسی که تو رو دوست داره؟

کسی که سعی کرد دخترت رو عین خواهرش بدونه؟

اگر الان یکی بیاد کامنت بذاره که بالای چشمت ابرو هست محکم می زنم تو گوشش !!!!

چند وقتیه با خودم قهر کردم! چند وقتیه دیگه درست و حسابی دوستش ندارم! چند وقتیه مدام بهش گیر می دم! چند وقتیه اینقدر زشت می بینم خودم رو که جلوی آینه هم نمی رم!!!!

پیشولم خسته است... دارم بار می ذارم رو دوشش تا اینکه باری از روی دوشش بردارم! امیدوارم خسته نشه :|

 

خسته ام و دل نازک شدم...

دلم نمی خواد فکر کنم به خیلی از  چیزایی که تو دلمه...

سکوت می کنم و حرفامو می خورم!

عروس خانومای  گل چطورن؟؟؟ نکنه شماها هم کوکو رو تنها گذاشتید؟

باید یاد بگیرم مقاومت رو....

باید یاد بگیرم تیکه های شخصیتم رو دست هر کسی ندم...

باید اجازه ندم هر کسی با قیافه و اخم و تخم و کوبیدن در و دیوار له-م کنه...

حساسم؟ آره حساسم آخه جز مادرم کسی از گل بالاتر بهم نگفته...

حالم بده.....به طرز وحشتناکی زیر دلم درد می کنه... اشکام سرازیره...... روحم خسته است.... نمی تونم بخندم....

خدایااااااا .....................

دیگه خودمو پایین تر از این نمیارم... دیگه دوست ندارم وقتی در موردم حرف می زنن بگن خیلی خاکی و راحته! من از این به بعد ژست خودمو می گیرم ....

دیرم شده و حوصله سرکار رفتن ندارم!!! کاش ساعت کاری تا مدتی ۷  شب باشه!!!

* من آدم صبوریم اما وقتی خیلی چیزا تلنبار میشه رو هم و نمی تونم حلش کنم این طوری میشم!‌

* باید بگم به هیچ وجه مطالب نوشته شدم به پیشول جان ربطی نداره...