صفحه سی و هشتم

سررردددددمهههه ....

یخ بستم.........

دلم مچاله شده........

دور قلبم یه قفس آهنیه...

چقدر امشب حالم بده!

چقدر ظاهر سازی سخته...

دلم اتاقمو می خواد...

دلم  گریه کردن تو بغل خرسم رو میخواد... خیلی وقته تو بغلش گریه نکردم....

دلم....

دلم....

دلم....

چرا از روزی  که به شوخی گفت: تو دیگه کی هستی؟ مدام دارم اینو از خودم می پرسم؟

من کی هستم؟

کسی که دیوانه وار پسرت رو دوست داره؟

کسی که شب و روزش آرامش داشتن پسرته؟

کسی که تو رو دوست داره؟

کسی که سعی کرد دخترت رو عین خواهرش بدونه؟

اگر الان یکی بیاد کامنت بذاره که بالای چشمت ابرو هست محکم می زنم تو گوشش !!!!

چند وقتیه با خودم قهر کردم! چند وقتیه دیگه درست و حسابی دوستش ندارم! چند وقتیه مدام بهش گیر می دم! چند وقتیه اینقدر زشت می بینم خودم رو که جلوی آینه هم نمی رم!!!!

پیشولم خسته است... دارم بار می ذارم رو دوشش تا اینکه باری از روی دوشش بردارم! امیدوارم خسته نشه :|