کوکو خانوم

نوشته های کوکوخانوم برای تو

کوکو خانوم

نوشته های کوکوخانوم برای تو

صفحه چهل و نهم

برای پیشولم....

پیشولم، نازنین همسرم سلام...

با همه وجودم آرزو می کنم که خوب باشی. اگر از حال من جویا باشی خوبم و خوب نیستم! حال دلم هیچ خوب نیست!

پیشولم،

دلم برات تنگ شده! باورت میشه که از صبح ندیدمت و الان بیتابم تا صدای در بلند بشه و کلید رو توی در بچرخونی؟ آخ که هیچ طاقت دوریت رو  ندارم و خوشحالم که انتخابت کردم... دلم می لرزه برات.. اینقدر بی تابت می شم گاهی که دلم میخواد با همه وجودم ب غ ل ت کنم... چشمات دیوونم می کنه وقتی زل می زنی و خیره می شی تو صورتم... حتی توی تاریکی شب هم برق چشمات و نوع نگاهت مستم می کنه...

پیشول...

بیتابم...... یه بغض بزرگ دارم که با هیچ گریه ای خالی نمی شه...نمی دونم چطور تخلیه کنم خودم رو! دنبال مقصر نگرد برای این حس و حالم و خودت رو مقصر ندون... چون نمی دونم چیه که این همه داره به گلوم فشار می اره! نمی دونم چیه که این همه گریه تخلیه اش نمی کنه... نمی دونم پیشولم... اما خوب نیستم! نمی تونم ربطش بدم به حال جسمیم! نمی تونم ربطش بدم به دوریم از خانوادم! نمی تونم ربطش بدم به گرفتاری ها و استرس های موجود...

پیشول....

دلم خونمونو می خواد..

دلم مامانم رو میخواد...

دلم راه رفتن تو حیاطمونو می خواد...

دلم اتاقم رو میخواد..

دلم می خواد دراز بکشم رو تختم و زل بزنم به در و دیوار اتاقم..

برم بشینم کنج اتاقم و با خودم خلوت کنم..

روی صندلیم لم بدم و قژژژژژژژژ صدا بده...

برم تو حیاط و از جلوی پله ها داد بزنم و مامان رو صدا کنم! الکی بهش بگم تلفن کارش داره تا زودی جوابم رو بده...

برم جلوی در حیاط و بدون روسری وایستم و زل بزنم به آدمها...

دلم سرو صدای بچه های تو کوچه رو میخواد...

پیشول سردمه.......  یخ زدم....... گرمای آغ و شت فقط تا وقتی هست گرمم می کنه! می شه مدام تو بغلت باشم؟  تا گرمای ب وس ه هات یخ ها رو ذوب می کنه دوباره یخ می زنم... چه کنم پیشول؟ من خودمو این طوری هیچ دوست ندارم...

صفحه چهل و هشتم

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه

صبوری های تو مادر منو به گریه مینداره

مثل یک طفل خواب الوده من محتاج اغوشم

از اون لالایی هات مادر بخون بازم توی گوشم

برای سرنوشت من تو دل واپس ترین بودی

برای اشک های من همیشه آستین بودی

تو ای همیشه غمخوارم تو ای محرم ترین یارم

به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم

نوازش کن منو مادر که فرزند تو غمگینه

...

....

دلم براش تنگ شده... کاش الان کرج بودم

به مریم:

به به خانم خونه دار  :-* مطمئنا غذات خیلی خوب بوده... به نظرت من چیکار کنم که اصلا اشپزس بلد نیستم؟

یادم باشه یه جوری شمارتو ازت بگیرم بلکم یه چیزی ازت یاد گرفتم :پییی

صفحه چهل و هفتم

گاهی به شکل عجیبی از زندگی و زنده بودن خسته می شم! اصلا ربطی به اتفاقات اخیر نداره اما نمی دونم چه مرگمه!

شاید اگر پیشول نبود هیچ تلاشی نمی کردم برای زندگی! دراز می کشیدم و منتظر رفتن می شدم..

 

صفحه چهل و ششم

یه عالمه از خونه خوشگلی که گرفته بودیم نوشتم و پرید!!!!! سرمای بدی خوردم و هیچ توان ندارم دوباره بنویسم... حتما سر یه فرصت بهتر مینویسم یا شاید هم صبر کردم بریم خونه خودمون و عکس بگیرم و براتون بذارم...

بذار اینجا تو خونه کوکو ثبت کنم که چه روزای سختی رو پشت سر گذاشتم و دم نزدم! پیر شد دلم تو همین چند روز... استخوان هام شکست و صداش رو شنیدم اما خدا رو شکر که به خوبی و خوشی تموم شد ...

 

صفحه چهل و پنجم

من الان این طوریم!!!

دلم  یه رختخواب گرم میخواد! چراا هوا گرم نمیشه؟:( .... کسلم

صفحه چهل و چهارم

خونه خواهرم دعوتیم... شام خوردیم و احساس سنگینی بدی می کنم... می رم تو اتاق خواب خواهرم و روی تخت دراز می کشم...

نمی دونم کی خوابم می بره...

گرمایی رو نزدیک صورتم حس می کنم... تا میخوام چشمامو باز کنم گرمای ل ب ش رو روی ل ب م حس می کنم...

و.................

و پرواز می کنم...

چقدر بوسه های کوچولوی گاه و بی گاهت رو دوست دارم... چقدر لم دادن تو بغلت رو دوست دارم...  چقدر دوست دارم نی نی بشم و مثل یه بچه کوچولو بغلم کنی...

صفحه چهل و سوم

واقعا که چقدر کار می بره یه جشن گرفتن!!!‌

دیگه کم مونده بود از خستگی گریه کنم! حالا این تازه مقدماته! خدا رحم کنه به ۲ ماه دیگه!!!‌

اما ته دلم خوشحالم... ۲ ماه دیگه به امید خدا این موقع ها داریم استراحت می کنیم و ۲ روزه که زندگی مشترکمون رو شروع کردیم...

و اما از کارهایی که انجام دادیم... می گم شاید به درد عروس خانم های آینده بخوره...

۱- لباس عروسی و حنابندان اندازه گرفته شد.. وقتی رفتید برای اندازه گیری حواستون باشه که یا لباس خیلی تنگ بپوشید یا اینکه پیشنهاد بدید و لباستون رو دربیارید تا دقیق اندازه گیری بشه .. حتما حتما لباس زیر مناسب بپوشید.

۲- یه کارت خیلی خیلی ساده و خوشگل انتخاب کردیم و با یه متن خیلی قشنگ ... کارت دونه ای ۴۴۰ تومان بود و هزینه چاپ بین ۱۲ تا ۲۰ هزار تومان بسته به نوع چاپ متفاوت بود ما چاپ کلیشه نقره کوب سفارش دادیم و چون ۲ تا چاپ داشت ۲ تا هزینه ازمون گرفت! بابت مونتاژ کاغذ کالک و پاپیون روی کارت هم ۱۰ هزار تومان برامون محاسبه کرد... سعی کنید تعداد کارت رو ۱۰-۲۰ تا اضافه تر سفارش بدید که هزینه تون دو برابر نشه چون هزینه چاپ ۱۰ تا کارت با ۱۰۰۰ تا کارت فرقی نمی کنه ...

۳- با فیلمبردار قرارداد بستیم... فیلمبرداری حرفه ای با یک دوربین روی DVD  به قیمت ۲۵۰ هزار تومان و هر عکس باغ ۴ هزار تومان و عکس آتلیه ۸ هزار تومان که تعدادشون بعدا مشخص می شه ... ورودی باغ هم ۳۰ هزار تومان... توی جشن هم یه عکس ۵۰*۶۰ همراه ۲۰ تا عکس کوچیک بهمون هدیه می دن...

دقت کنید جایی که می رید حتما اصل کار رو بهتون تحویل بده ... به ما قول دادن که تمامی عکس های خام رو بهمون بدن ...

۴- با آرایشگر قرارداد بستیم... شب عروسی ۳۰۰ تومان و حنابندان اشانتیون... من به این خاطر کارش رو انتخاب کردم که با آرایش های عجیب غریب فعلی مخالفم و ایشون قول دادن یه کار ملایم روی صورتم انجام بدن و همین طور ابروهامو  تیغ نزنن! هر جا رفتم میخواست با تیغ بیفته به جون ابروم!!!!

۵- ماشین عروس با راننده اجاره کردیم... لیموزین سفید ...ساعتی ۸ هزار تومان......  قرار شده ۷۰ تومان بابت دسته گل  و ماشین عروس بدیم بهشون، چون با گل زیاد زدن رو ماشین مخالف بودیم...

ما از یه مجموعه استفاده کردیم، یعنی عکاس و فیلمبردار و گل فروشی و تالار همه با هم کار می کنن... شاید کمی گرون تر دربیاد اما اینکه اتلاف وقت نداریم و نمی خواد هی بدو بدو کنیم دنبال هر چیزی مزیت خیلی خیلی خوبیه...

برامون دعا کنید که همه چیز خوب پیش بره و طبق تصورمون...

خیلی استرس و دلشوره دارم :-(‌

 

صفحه چهل و دوم

*چند ساعت دیگه حرکت می کنم به سمت تهران و کلی هیجان دارم...

*فقط ته ذهنم یه نگرانی هست! صبح تو مدفوعم خیلی خیلی خیلی کم خون دیدم! اینقدر نگرانم که حد نداره! چند روزی هم بود(شاید یک هفته یا بیشتر) که رنگ مدفوعم تیره بود! نگرانم و خوندن نوشته های وب در مورد این موضوع نگران ترم می کنه! اگر باز هم ادامه داشته باشه برگردم باید برم پیش یه متخصص خوب ! دعا کنید دیگه نشه :(

*پیشول حمومه و دلم می خواد زودتر بیاد بشینه حرف بزنه تا حواسم پرت بشه :(

* ان شالله این هفته یه اتفاق خوب و مهم میافته

* فردا با خیاط و فیلمبردار و آرایشگر و گل فروش و کارت چاپ کن قرار داریم! می رسیم آیا؟؟؟؟ تازه تولد هم دعوتیم‌:دی

* فعلا خدافظظظظ تا برگردم :-*

صفحه چهل و یکم

*چه روز عجیبی بود امروز... طعم آغوشت................. دوستت داشتنی من... :-*

* امروز باز هم زورکی بردنمون برای انتخابات!

*خرابکاری کردم شدیدددددد :دی کنترل تلویزیون دستم بود و از رو مبل انداختمش روی نوت بوک پیشول که رو زمین بود!!!!! دکمه اش شکسته! اونم دکمه H که معادل الف فارسی هست! حالا که دارم باهاش کار میکنم همچین حرص میخورم این فارسی ما اینقدر حرف الف داره!!!!!

* دعا کنید برامون که این هفته یه هفته سرنوشت سازه :|

خدایا امیدومون به خودته...

* آآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ جووون ... آخر هفته دارم می رم تهران... خدا می دونه چقدر دل تنگم  

صفحه چهلم

تو خونه تنهام ... کسی نیست... دراز می کشم و کمی استراحت می کنم... پیشول زود میاد خونه..

برای اولین بار یه دل سیر می ریم تو بغل هم... زیر گلوشو بو میکنم... بوی بهههههشششت می ده... تا چایی آماده بشه کنار هم میشینیم به حرف زدن و گفتن اتفاقات روزانه... از اون روزهاست که مبهوتم .... هنوز هم باورم نمی شه کوکو که این همه می ترسید از شروع زندگی جدیدش اونم با یه فرد دیگه این طور آروم گرفته باشه...

بی اختیار اشک از گوشه چشمم قل می خوره پایین... اشکمو پاک می کنه و سرشو قایم می کنه تو بغلم... می دونم کم مونده بغضش بترکه... آروم نوازشش می کنم و بهش یاد آوری می کنم غصه هیچ چی رو نخوره... کنارشم تا نفس می کشم و همیشه حمایتش می کنم... هق هق گریه اش بلند میشه...

گریه دو نفره اونم از سر شوق و عشق به هم بی نهایت آدمو سبک می کنه..

دوستت دارم عزیزم...

* از امروز داریم می ریم دنبال خونه بگردیم... دعا کنید برامون :-)